سین ِ اول سلام ؛
سلام به بهار و باران و یاران ؛ سلام به پاکی ِ چشمه ساران ؛
سین ِ دوم سحر ؛
سحر که مرغ می خواند ؛ سحر که آوازش را سپیدار ِ بلند می داند ؛
سین ِ سوم سادگی ؛
ساده باشیم مثل ِ بنفشه ی کنار ِ جوی ؛ با پاکی همکاسه باشیم ؛
سین ِ چهارم سرود ؛
سرود ِ شقایق و شعر و شور ؛ سرود ِ پرواز به دور ؛
سین ِ پنجم سپید ؛
دستمان سپید ، قلبمان سپید ؛ مثل پرنده ای که به آسمان پرید ؛
سین ِ ششم سفر ؛
سفر با پر ِ سیمرغ در صبح ِ روشن ؛ به سرزمین ِ آب و گل ِ نسترن ؛
سین ِ هفتم سلام ؛
دوباره سلام ، سلام به صبح و سپیده و سحر ؛ سلام به بهار و سلام به سال ِ نو ؛

سلام به دوستای خوب و مهربونم ؛
پیشاپیش فرا رسیدن بهار و سال نو رو بهتون تبریک میگم و آرزوی بهترینها رو براتون دارم ...
به امید دیدار ...
پ.ن: اواخر فروردین بر می گردم .
با درودی به خانه می آیی و
با بدرودی خانه را ترک می گویی
ای سازنده !
لحظه ی عمر ِ من
به جز فاصله ی میان این درود و بدرود نیست
این آن لحظه ی واقعی ست
که لحظه ی دیگر را انتظار می کشد
نوسانی در لنگر ساعت است
که لنگر را با نوسانی دیگر به کار می کشد
گامی است پیش از گامی دیگر
که جاده را بیدار می کند
تداومی است که زمان مرا می سازد
لحظه هایی است که عمر مرا سرشار می کند ...

