غریق ِ تنها
تاريخ: یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت :5:33 PM
من غریقی تنهایم
در دریایی پر تلاطم
پایین رفتنم را بنگر
چه آرام و بی صداست
گویی من همان نبودم
که لحظه ای پیش
مست از عشق و سرشار از احساس
در ساحل ِ این دریا
این عشق را در آغوش داشتم
پایین رفتنم را بنگر
من آنم که طراوتش را از بهار
و شادی اش را از گل سرخ
وام گرفته بود
اکنون ،
آن بهار ، خزان است
و گل سرخ ، پرپر و مرده
حالا می فهمم که من آن نیستم
من همین غریق تنهایم ... !


