محبوب ِ من بیا ،
تا اشتیاق ِ بانگ ِ تـو در جان ِِ خسته ام ،
شور و نشاط ِ عشق بر انگیزد
...
من غرق ِ مستی ام
از تابش ِ وجود ِ تـو در جام ِ جان چنین ،
سرشار ِ هستی ام
...
من بازتاب ِ صولت ِ زیبایی ِ تـوام
آیینه ی شکوه ِ دلارایی ِ تـوام
تیک ... تاک ! تیک ... تاک ! لحظه ، آه ، می رود
نا گزیر ، سر به زیر ، پا به راه ، می رود
عمر من ، بمان ، بمان ، مهلتی ... خدای را
بی وداع ، بی کلام ، بی نگاه ، می رود
قطره قطره ، چشمه وار ، لحظه لحظه ، می چکد
ماه و سال می شود ، سال و ماه می رود
با پگاه ِ زرنشان ، آفتاب می دمد
با پسین ِ خونفشان ، سوی چاه می رود
تا حریر ِ خواب را بر خیال می کشم
یک سپید می رسد ، یک سیاه می رود
پرده وار عمر من ، زین سپید و زان سیاه
راه راه می شود ، راه راه می رود
این که می رود منم ، نیست بازگشتنم
وای من ! به او بگو نابگاه می رود
کوبه های ِ نبض ِ من از شمار خسته شد
لحظه لحظه ، عمر ِ من ، آه ، آه ، می رود

