تبليغاتX
دريـــای بـــی ســـاحـــل

برای یک دوست
تاريخ: سه شنبه 26 دی1385 ساعت :4:16 PM

مدت ِ زیادی نبود با وبلاگت آشنا شده بودم ولی

به اندازه ی یک عمر بهش و نوشته هاش دلبسته

شده بودم ، احساس می کردم حرفامون از یه تفکر

 منشأ می گیره ،

نوشته هات بهم آرامش می بخشید مثه آرامشی که دریـــا

 بعد از طوفان پیدا می کنه ، حس ِ زیبایی تو وجود ِ من

خلق می کرد ، حیف که من مثه تو نمی تونم احساساتمو

وصف کنم وگرنه می دیدی که چه دنیای ِ قشنگی داشتم

 تو اون لحظات . ولی نمی دونم یهو چی شد که تصمیم گرفتی

 دلنوشته هاتو ازم دریغ کنی ، میگم دلنوشته چون واقعا به دلم

می نشست . اون روزی که رفتم سراغ ِ وبلاگت دیدم

 حذف شده ،خیلی دلم گرفت ، نمی دونستم چیکار کنم

 آخه هیچ آدرس دیگه ای ازت نداشتم ، هر روز می رفتم

 بازش می کردم ولی انگار که دریـــا نوشته هاتو

با خودش برده بود ! تا اینکه دیدم آدرس ِِ وبلاگت با

موضوع ِ دیگه ای ثبت شده ،

فکر کردم همه چی تموم شد ! دیگه من هرگز نوشته ای

 از یه دل ِ دریـــایـــی نخواهم خوند ! دیشب اومدم

کامنتهامو چک کنم ، اصلا فکر نمی کردم ازت کامنت

داشته باشم ولی داشتم ، خیلی خوشحال شدم و البته

خیلی بیشتر شرمنده از دریـــای ِ لطف و محبتت .

هیچ راهی برای جبران نیافتم جز اینکه برایت چند سطری

 بنویسم به این امید که بازهم وبلاگم رو قابل بدونی

و بهم سر بزنی ، منتظرم نذار ، نذار مرغان ِ ســـاحـــل

 واسه همیشه دریـــا رو تنها بذارن ، دل ِ من با تماشای ِ

پرواز ِ اوناست که هنوز نفس می کشه وگرنه خیلی وقت

 پیشا باید غرق می شد !

 

ساحل نشین

نوشته شده توسط مریم بانو | موضوع: | لينک ثابت |
رویای ِ شیرین
تاريخ: چهارشنبه 20 دی1385 ساعت :10:16 AM

 ده شب و روز ، منو یه شمع ِ نیمه سوز

یکی گذشت از ثانیه ، نه تای ِ دیگه باقیه

ای کاش تو لحظه ای که رفت ، می دیدمش یه بار دیگه

اون دور بود و در حسرت ، ثانیه ها که می گذشت

ای کاش که این یه ثانیه ، بی بودنش نمی گذشت

ساعت میگه دو ثانیه ، هشت تای ِ دیگه باقیه

یه عمر نشستم منتظر ، کی میگه اینا بازیه

... بودن جرم ِ منه ، عاشق بودن تنها گناه

یه عمری چشم به در بودم ، این آخرا هم چشم به راه

ساعت بازم بهم میگه ، سه ثانیه رفته دیگه

خبر داری چه زود گذشت ، مونده فقط هفت ثانیه

هِی با خودم گفتم میاد ، امید ِ تو ندی به باد

داد می زدم پس کِی میاد ، کسی جوابمو نداد

من موندم و دو ثانیه ، ازم فقط این باقیه

هنوز نشستم منتظر ، چشم ِ امیدم ساقیه

آه ای خدا باد سحر ، واسش ببر تو این خبر

بگو که من تا آخرین نفس ، خیره بودن چشام به در

ثانیه ی ِ نهم که رفت ، مونده فقط یه ثانیه

سرت سلامت نازنین ، ازم یه لحظه باقیه

قسمت نشد ببینمت ، شاید که لایق نبودم

منتظرت بودم ، یه وقت نگی عاشقت نبودم

ثانیه ده گل ِ یاس ، راحت شدم دیگه خلاص

آزاد شدم میام پیشت ، بی واهمه بی هراس

قشنگترین ثانیه ها ، این ده تا بود که زود گذشت

رؤیـــــایی شیـــــرین بـــــود و نـــــاز

چون بـا خیـــــال ِ تـــــو گـذشـــــت

رؤیای من

نوشته شده توسط مریم بانو | موضوع: | لينک ثابت |
بدون شرح ...!
تاريخ: چهارشنبه 20 دی1385 ساعت :10:15 AM

خوشکله ؟

نوشته شده توسط مریم بانو | موضوع: | لينک ثابت |
افسون ِ صدای ِ تو
تاريخ: شنبه 9 دی1385 ساعت :7:41 PM

نی لبک چوبی تنهایی ام را بردار و آرام در آن بدم

بگذار این بار هُرم نفسهایت را اینگونه احساس کنم

می خواهم برایت قصه ی لیلاهایی را بگویم

که این بار خود در پی مجنون در بیابان آواره شده اند

می خواهم قصه ی شیرین هایی را بگویم

که در عشق فرهادشان کوه را کنده اند

می خواهم قصه ی خودم را بگویم

می خواهم این بار چوپان صحراها را در افسون صدای نی

به خواب ببرم و گلها را از افسون صدای تو بیدار کنم

می خواهم این بار خودم را ببینم ...

خودم را ببینم

و برایت از حکایت شبهایی که بی ستاره صبح شدند

و روزهایی که بی خورشید غروب کردند بگویم

بگذار تنها تو را ببینم ...

بگذار از حجم تمامی دوری ها یک سبد لبخند هدیه بگیرم

بهار را به زمستان پیوند دهم

و پاییز را در انتهای شب به تو برسانم

بگذار تنها تو را ببینم ...

 

آواره ی بیابان

نوشته شده توسط مریم بانو | موضوع: | لينک ثابت |
© This Template Designed By Soltanbanoo